جهانگیرخان شیرازی و قاسمخان تبریزی با همکاری میرزا علی اکبر خان قزوینی (دهخدا) صور اسرافیل را منتشر میکردند. این نشریه به صورت هفتگی در هشت صفحه به قطع وزیری در چاپخانه سنگی پارسیان چاپ و تکثیر میشد تاریخ اولین شماره ۱۷ ربیعالثانی ۱۳۲۵ است برابر با ۳۰ مه ۱۹۰۷ میلادی و ۸ خرداد ۱۲۸۶ شماره دوم صور اسرافیل، یکهفته بعد، در تاریخ ۶ ژوئن ۱۹۰۷ (برابر با پنجشنبه ۱۵خرداد ۱۲۸۶) به چاپ رسید.صوراسرافیل ازنشریات مهم صدرمشروطه بود وبا بهرهبردن از نفوذی که میرزا قاسمخان تبریزی به سبب وابستگی به دربار مظفرالدینشاه در دربار قاجار داشت، مقالات سیاسی تندی علیه استبداد محمدعلیشاهی منتشر میکرد.
جذابترین بخش آن هفتهنامه را ستون فکاهی آن دانستهاند که به عنوان چرند و پرند به دهخداو با امضای «دخو» نوشته میشد. دهخدا مطالب انتقادی و سیاسی را با روش فکاهی طی مقالات خود منتشر میکرد و سبک نگارش آن در ادبیات فارسی بیسابقه بود و مکتب نوینی را در عالم روزنامهنگاری ایران و نثر معاصر پدیدآورد. گفتهشده است که صوراسرافیل اولین روزنامهای بود که بهطور رسمی در کوچه و بازار به دست روزنامهفروشها و بیشتر بهوسیله کودکان به فروش میرفت، و از این رو در بیداری مردم تأثیری بسزا داشت.
رشوه محمد علیشاه
حتی یکبار محمدعلیشاه برای گردانندگان روزنامه پول میفرستد و چند نفر محافظ را حافظ جان آنان میکند. دهخدا پول را نمیپذیرد و دستور میدهد که قزاقان آن را بین خود تقسیم کنند و هر چه زودتر شرشان را از سر او و سایه نحسشان را از دم در روزنامه کم کنند. نه تهدید و نه تطمیع نویسندگان صور اسرافیل را نمیترساند، چرا که مردم بهترین پشتیبان آنها هستند. صور اسرافیل با بالاترین تیراژ ممکن به قولی بیست و چهار هزار شماره در هفته چون بیرقی در قلب مردم ستمدیده به اهتزاز درآمدهاست. کودکان روزنامه را به محض انتشار در سراسر شهرها به دست گرفته و میفروشند. گاهی روزنامه به چاپ دوم هم میرسد.در خاطرات دهخدا از پیرمرد پارچهفروشی که نشریه صوراسرافیل را میفروخت چنین یاد شده: «یک روز به سختی از پلههای دفتر صوراسرافیل بالا میآمد تا روزنامه را بخرد. وی در پاسخ درخواست دهخدا که لازم نیست تا از این پلهها بالا بیایید، من خود روزنامه را برای شما پایین میآورم میگوید: پس ثوابش چه میشود؟
رشوه حاکم کرمان
وقتی حاکم کرمان بهنام نصرتالدوله که پسر فرمانفرما هم بود قالیچهای به بهانه کمک به نشریه صوراسرافیل میفرستد، دهخدا در جلسه فوقالعاده صوراسرافیل با پذیرفتن این کمک مخالفت کرد. سپس در شمارة ۱۵ روزنامه (چهارشنبه ۲۹ رمضان ۱۳۲۵ هـ. ق) از قول «اویارقلی» به شیوه طنز نوشت: آیا معنی رشوهخواری جز این است؟ و آیا بعد از اینکه روزنامهچی به این سم مهلک مسموم شد، دیگر در کلامش در نظر ملت وزنی میماند و آیا کسی دیگر به حرفهای روزنامه گوش میدهد. پولیتیک حضرت والا نگرفت. یعنی اگر جسارت نباشد جناب... هم که در مجلس طرفدار شما بودند، بور شد و پل حضرت والا هم سرآب است... قالیچة مرحمتی یک صدتومانی به صوراسرافیل با قبوض مرسوله انفاز کرمان شد. بعد از این هم طرف خودتان را بشناسید و بیگدار به آب نزنید. نه صوراسرافیل رشوه میگیرد و نه آه دل شهدای تازه و نان ذرت و خون گوسفند خوردهای کرمان زمین میماند. امضا، رئیس انجمن لات و لوتها.
قتل سردبیر صور اسرافیل
دهخدا در خاطرات خویش درباره قتل سردبیر صور اسرافیل مینویسد: در روز ۲۲ جمادیالاولی، ۱۳۲۶ قمری، مرحوم میرزا جهانگیرخان شیرازی، رحمهاللهعلیه، یکی از دو مدیر صوراسرافیل را قزاقهای محمدعلیشاه دستگیر کرده، به باغشاه بردند و در ۲۴ همان ماه، در همانجا، او را با طناب خفه کردند. آخرین شماره صوراسرافیل را علامه دهخدا در ۱۵ صفر ۱۳۲۷ در سوئیس منتشر کرد. در آن شماره دهخدا شعر یاد آر ز شمع مرده یاد آر را در رثای شهید مشروطیت یعنی میرزا جهانگیرخان شیرازی چاپ کرد. او درباره انگیزه سرودن این شعر نوشت: شبی مرحوم جهانگیرخان را به خواب دیدم در جامه سپید و به من گفت: «چرا نگفتی او جوان افتاده؟» من از این عبارت چنان فهمیدم که میگوید چرا مرگ مرا در جایی نگفته یا ننوشتهای و بلافاصله در خواب این جمله به خاطر من آمد: «یاد آر ز شمعِ مُرده یاد آر». دهخدا در مورد چگونگی سرودن این شعر نوشتهاست: در این حال بیدار شدم و چراغ را روشن کردم و تا نزدیک صبح سهقطعه از مسمّط را ساختم و فردا گفتههای شب را تصحیح کرده و دو قطعه دیگر بر آن افزودم و در شماره اوّل صوراسرافیل منطبعه سوئیس چاپ شد.
شما چه نظری دارید؟